(۱)
مزرع وحدت درین ملک از ازل خشکیده است
✦نخل یک رنگی به بوستان امل خشکیده است
(۲)
گلستان مسموم شد بس زهر بارید از هوا
✦شهد در کندوی زنبور عسل خشکیده است
(۳)
گل همه شد کاغذی، نی رنگ می بینم نه بو
✦زان سبب در باغ اشعارم غزل خشکیده است
(۴)
حق و انصاف و مرووت، صدق و عدل و دوستی
✦جمله گی اندر ادارات محل خشکیده است
(۵)
نی زمین شد چاک نی بارید سنگ از آسمان
✦در گمانم قهر ذات لم یزل خشکیده است
(۶)
بس که اندر بحر عصیان غوطه ور گشتیم ما
✦زان سبب لطف خدای عزوجل خشکیده است
(۷)
آدمک های رسوبی لاف مردی می زنند
✦وای بر مردم که توفان اجل خشکیده است
پلخمری میزان 1392
